مرضيه محمدزاده

1548

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

يوسفعلى مير شكّاك يوسفعلى مير شكاك متخلص به « بيدل » در سال 1338 ه . ش در پشتكوه لرستان ديده به جهان گشود . سرودن شعر را از نوجوانى شروع كرد و جلوه‌اش نيز بيشتر از زمان پيروزى انقلاب است . وى از شاعران مذهبى اين عصر مىباشد . بيشتر به قالب غزل مىپردازد . مير شكاك علاوه بر شاعرى در نقد و تحليل شعر و نويسندگى نيز شناخته شده است و اكثر مقالاتش در مطبوعات به چاپ رسيده است . از مير شكاك تاكنون اين كتاب‌هاى شعر به چاپ رسيده است : « قلندران خليج » ، از « چشم اژدها » ، « از زبان يك ياغى » ، « ماه و كتان » و نيز چند كتاب مقاله با نام‌هاى : « در سايه سيمرغ » ، « اجمال و تفصيل » ، « ستيز با خويشتن و جهان » « 1 » - * - دور عاشقان آمد : خيز و جامه نيلى كن ! روزگار ماتم شد * دور عاشقان آمد ، نوبت محرم شد نبض جاده بيدار از بوى خون خورشيدست * كوفه رفتن مسلم ، گوئيا مسلّم شد ماه خون گواه آمد ، جوش اشك و آه آمد * رايت سپاه آمد ، كربلا مجسّم شد پاى خون دل واكن ، دست موج پيدا كن * رو به سوى دريا كن ، ساحلى فراهم شد گريه كن ، گلاب افشان ! گل به خاك مىافتد * باد مهرگان آمد ، قامت على خم شد قاسم و تپيدنها ، لاله و دميدنها * مجتبى و چيدنها ، گل دوباره خرّم شد تشنه ، اضطراب آورد ، آب مىشود عباس * گو فرات ، خيبر شو ! مرتضى مصمم شد خادم برادر بود از ره پرستارى * در قدم مؤخر بود ، از وفا مقدّم شد نوبت حسين آمد ، كآورد به ميدان رو * نه فلك به جوش آمد ، منقلب دو عالم شد چرخ در خروش آمد ، خاك شعله پوش آمد * آسمان به جوش آمد ، كشته اسم اعظم شد بر سر از غم زهرا ، خاك مىكند مريم * با مصيبت خاتم ، تازه داغ آدم شد دشمن حسين افكند اربه چاه يوسف را * چاه چشمه‌ى كوثر ، گريه آب زمزم شد گرچه عقده‌ى دل بود ، آبروى ( بيدل ) بود * كز هجوم فرصت‌ها اين فغان فراهم شد * * * خون خورشيد : چو هىهاى سواران ، دشت‌ها را * به زير بال گيرد ، شايد اين اوست من و آيينه مىگوييم و آنگاه * فعان سر مىدهيم از ماتم دوست * فغان سر مىدهيم و يكدگر را * ملامت مىكنيم از زنده ماندن در آنجايى كه خورشيد آفرين خواند * به مردان ، شعر مردن را نخواندن

--> ( 1 ) - فرهنگ شاعران جنگ و مقاومت ؛ ص 304 .